تبليغاتX
ًًًًًwww.BasijSpnu.blogfa.com
سلام،شنیدیم یه عده ای  که گزارش اردوی اصفهان را خوندن.علاوه بر اینکه از این گزارش خوششون نیومده،تازه ناراحت هم شدن.هدف ما از نوشتن این گزارش خدایی نکرده مسخره کردن شخص خاصی نبوده!به نظر من این گزارش قشنگیش به صریح بودنش هست،حالا اگه یه عده ای ناراحت شدن،ما میزاریم به پای انتقادات.به هر حال یه معذرت خواهی به معنای واقعیه کلمه!!!تقدیم به همه ی کسانی که از دست ما دلخورند.اگه عذرخواهیه ما را میپذیرین،توی نظرات اعلام کنین.آخه نویسنده ی این گزارش وجدان درد گرفته!!!

حالا از همه ی این حرفا که بگذریم،یه سوال:به نظر شما این منتقدان چه کسانی بودن؟!

راهنمایی هم نداریم.چون از قرار معلوم راهنمایی های ما،خوده جوابه!

نوشته شده توسط هالوژن  | لینک ثابت |

 از عرش سلام سرمدي آوردند ..... آيينه ي حُسن سرمدي آوردند
با آمدن رضا(ع) از باغ بهشت ..... يک دسته گل محمدي آوردند

امروز صبح داشتم فکر میکردم،آقا امام رضا چی بهم عیدی میده؟توی همین فکرا بودم که بوی دل انگیز نم نم بارون رو حس کردم.خداییش عیدی به این قشنگی گرفته بودین؟اینم عیدیه من به شما،یه جمله ی قشنگ از ضامن آهو:

V

V

V

امام رضا(ع)فرمود:"هر کس در مجلسي نشيند که امر ما در آن زنده مي شود، در روزي
که قلب ها مي ميرند، قلبش نخواهد مرد.

راستی جمعه۸/۸/۸۸ ساعت۸صبح جشن ما رو فراموش نکنید!وعده ی ما:گلستان،دانشگاه پیام نور،سالن آمفی تئاتر. 

التماس دعا...

نوشته شده توسط هالوژن  | لینک ثابت |

  رسیدن به خیر!اردوی 2روزه اصفهان با یه روز تاخیر، روزهای دوم تا چهارم آبان ماه برگزار شد.این اردو از جمله اردوهای کم یاب و به قول خودمون باحال بود. کلا بروبچه­های کادر، ایول داشتن.من که حسابی فیض بردم. اولای سفر که توی راه بودیم، لحظه شماری میکردیم که برسیم اصفهان. بعد از گذشت چند قرن و میلیونها توقف! چشممون به تابلوی wellcome to Esfahan خورد. مثل بچه خوشحالا فکر کردیم که دیگه رسیدیم. غافل از اینکه هنوز باید  یه اصفهان گردیه خیابانی داشته باشیم. سرتون رو درد نیارم.بالاخره هرجوری بود رسیدیم. سردرد خیابان گردیمون رو فضای زیبای خوابگاه جبران کرد. یه جای قشنگ و با صفا توی درچه  اصفهان میزبان بچه­های شیرازی بود.

یه جایی توی همین مایه ها ولی نه به این قشنگی!!!

فردا یعنی روز دوم صفاسیتی شروع شد. اولین جاهایی که رفتیم: منار جنبان و باغ پرندگان بود. بعدازظهر همان روزسری هم به پل خواجو و سی­و­سه پل زدیم.روز سوم که در واقع روز آخر بود رفتیم میدان نقش جهان که به نظر من قشنگ ترین جای اصفهانه.

       میدان نقش جهانعمارت عالی قاپو

 اونجا هم از مسجد شیخ لطف الله و عمارت عالی قاپو دیدن کردیم. هر کدوم از بچه ها یه جورایی تو میدون نقش جهان سرشون گرم بود. بعضی ها مثل خارجی ندیده­ها!!!؟ دوروبر توریست های خارجی جمع شده بودن، کاش حداقل یه کم بلد بودن انگلیسی حرف بزنن.یه عده دیگه فقط عکس می گرفتن انگار اومده بودن عملیات عکاسی! بعضی ها هم اونقدر کنجکاو تشریف داشتن که سوراخ سنبه های میدان رو که از عهد صفویه ناشناخته مونده بود رو شناسایی میکردن (نمونه بارزش:پله های منار مسجد شیخ لطف الله!) البته یه گروه هم اونقدر تنبل بودن(شیرازی اصیل)! که روی چمنا نشسته بودن و هرچی گز و پشمک خریده بودن بجای ناهار خوردن!....خلاصه هرکی یه جوری اوقاتشو میگذروند. بالاخره بعد از کلی گشت و گذار رفتیم خوابگاه و ....ساعت 7شب ناهار خوردیم!!!! اونم چه ناهاری؟ ولی خداییش از هرچی بگذریم نمیتونیم خوشمزه بودن غذاهای اونجا رو انکار کنیم.

به به!!!

آخرای شب Good by Esfahan  گفتیم و راهیه شیراز خودمون شدیم. بعد از تموم شدن اردو من تازه فهمیدم این اردو علاوه بر سیاحتی بودن یه جورایی کشف استعدادم بود. استعداد ورزشی این اردو، آقای حسن شاهی بودن که ایشون تبحر خاصی در دو میدانی دارن. ما که هر وقت ایشون رو دیدیم داشتن می دویدن، هر وقت هم که نمی دویدند بعضی ها(برادران: اسفندیاری و باستانی و...) مجبورشون می کردن. گروه تربیت بدنی می تونه روی ایشون حساب کنه چون قطعا مقام آفرین خواهند بود. استعداد پزشکی هم داشتیم: خانم جوانمردی ایشون هر کی رو می دیدن با یه قرص به استقبال طرف می رفتن. البته فقط کار پزشکی نمی کردن، مشاوره هم از دیگر هنراشون بود بطوریکه روزای آخر دیگه به کسی نوبت نمی دادن!!! راستی یه بنده خدایی هم بود که فقط توی راه می خوابید! اگه حدس زدین کی رو میگم؟(یه راهنمایی : توی اتوبوس شماره 2 بود)

البته این ماشینا خیلی نو هست ها!!!

هنر این اردو به این بود که خاطراتش چه شیرین و چه تلخ توی ذهن مسافراش، دست ناخورده به جا می مونه! از من می شنوید اردوهای بسیج رو از دست ندید.

 

نوشته شده توسط هالوژن  | لینک ثابت |

دیدار دوباره سه شنبه 1388/02/08 16:52

دیگه همه میدونن که دکترمحموداحمدی نژاد روز چهارشنبه ۸ اردیبهشت قراره بیان شهر شهید پرور شیراز.دکتر عزیز با تموم وجود میگیم دکترخوش آمدی.وعده ی ما: فردا، میدان ولی عصر.

نوشته شده توسط هالوژن  | لینک ثابت |

گلبانگ عاشقانه ها سه شنبه 1388/02/08 14:32

 بیایید نگذاریم خون شهدا پایمال شود...

سلام.یه خبر خوب براتون دارم از این به بعد قراره توی این لینک یکی از شهدا رو معرفی کنیم.شما هم میتونید برای ما بیوگرافی شهدایی رو که میشناسید بفرستید،تا مطالب ارسالی شما رو با ذکر اسمتون برای جوانهای گل بسیجی بذاریم.من خودم چون ارادت خاصی به شهید همت دارم،اولین بیوگرافی مال ایشونه:

بیوگرافی شهید ابراهیم همت:

نامی که هرگز از وجودم دور نیست و پیوسته با یادش آرزوی وصالش را در سر داشتم.
سلام بر حسین(ع) سالار شهیدان اسوه و اسطوره بشریت...(بخشی از وصیت نامه ی شهید همت)

سال 1334 شهرضا ميزبان نوزادي شد که او را محمد ابراهيم ناميدند. ولادت او با معجزه همراه بود. سنين جواني و نوجواني را فعال و پرشور به مبارزه با رژيم ستمشاهي گذراند و پس از پيروزي انقلاب جهت مبارزه با گروهکهاي ضد انقلاب به غرب کشور عزيمت کرد. با آغاز جنگ تحميلي به دفاع از مرز و بوم ايران برخاست و چند سال بعد در سفر به خانه خدا با احمد متوسليان آشنا شد. ثمره دوستي اين دو سردار دلير اسلام پايه‌ريزي لشگر محمد رسول الله (ص)‌بود که يکه‌تاز ميادين رزم شد. سال 1360 با شيرزني از تبار زينبيان ازدواج کرد که حاصل اين پيوند مقدس دو فرزند شد.

     

حاج ابراهیم همت فرمانده محبوب لشگر 27 محمد رسول الله (ص) چنان مورد علاقه بسيجيان بود که نظير آن کمتر ديده شد. سال 1362 بانگ الرحيل به گوش رسيد و در تب و تاب عمليات خيبر روح آسماني محمد ابراهيم به آسمان پر گشود و پيکر بي‌سر او در ميان زمينيان به يادگار ماند. همت بلند او لقبي بزرگ چون سردار خيبر را برايش به ارمغان آورد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

نظر دادن دلبخواهیه ولی صلوات برای شادی روح شهدا یادتون نره!

نوشته شده توسط هالوژن  | لینک ثابت |